مبتنی بر تحلیل میانگین واریانس و تئوری مدرن پرتفوی

برچسب: ویژگیهای یک سبد بهینه چیست؟ (Page 1 of 3)

الفبای سرمایه گذاری، بازده مبتنی بر ریسک


با وجود تفاوت‌های قابل توجه، بازده سالانه هر دو سهم موجود در چارت بالا برابر 20% است. اما همانگونه که در شکل قابل رویت است بازده سهم آبی دارای نوسان کمتری نسبت به سهم نارنجی است. این اختلاف رفتار دو سهم، نشان می‌دهد بجز بازده، فاکتور مهم دیگری به نام نوسان یا ریسک را نیز باید در نظر داشت. عدم قطعیت و افت و خیز بازده را نوسان یا ریسک نامیده‌اند. با توجه به ریسک، مفهوم “بازده نسبت به ریسک تعدیل شده‌” و شاخص‌های متنوعی مثل نسبت شارپ، آلفا و بتا به منصه ظهور رسیدند. مفاهیمی که علاوه بر بازده، نگاهی هم به ریسک دارند و میزان بازده را براساس ریسک پذیرفته شده توسط سرمایه گذار اندازه‌گیری می کنند.

نسبت شارپ

بدیهی‌ترین رابطه‌ای که بازده را به ریسک پیوند می‌دهد” نسبت بازده به ریسک” است که از حاصل تقسیم بازده به ریسک به دست می‌آید. نسبت شارپ به زبان ساده، میزان بازده را برای هر واحد ریسکِ سرمایه‌گذار محاسبه می کند. به منظور اصلاح این نسبت، صورت را به “بازده اضافی” یا “صرفه ریسک” تغییر می دهند. در حقیقت نرخ بازده بدون ریسک (برابر با سود سپرده بانکی، یا نرخ  سود اوراق ) را از بازده کم می کنند. این کار میزان پاداش ریسک را محاسبه کرده و روشن می کند در ازای تحمل ریسک چه میزان بازده مازاد بر”نرخ بازده بدون ریسک” نصیب سرمایه‌گذار می‌شود. “نسبت شارپ”، به عنوان یکی از پرکاربردترین و قدرتمندترین نسبت‌های مالی، برای بررسی بازده مبتنی بر ریسک سرمایه‌گذاری به کار می رود. ما در ویپاس امکان محاسبه لحظه‌ای این نسبت را برای هر سهم و سبد دلخواه برای شما فراهم نموده‌ایم.

آلفا و بتا

آلفا و بتا دو حرف اول الفبای لاتین هستند و ترکیب این دو سازنده واژه آلفابت است. آلفا و بتا در ادبیات سرمایه‌گذاری، دو معیار بررسی میزان بازده مبتنی بر ریسک سبد ( صندوق سرمایه گذاری) هستند.

بتا

برای محاسبه‌ی بتا کافی است کوواریانس بازار و سبد (صندوق سرمایه گذاری) را بر واریانس کل بازار تقسیم کنیم. در واقع، بتا معیاری برای سنجش نوسان سبد (صندوق سرمایه‌گذاری) نسبت به نوسان کل بازار (بنچمارک) است. بتای بزرگتر از یک، یعنی سهم نسبت به بازار ریسک و نوسان بیشتری دارد و به این نوع سبد (صندوق سرمایه گذاری) اصطلاحا تهاجمی گفته می‌شود. اگربتای سبدی (صندوق سرمایه‌گذاری) برابر یک شود این سهم نوسانی همسان با بازار دارد و بتای کمتر از یک یعنی سهم نوسان و ریسک کمتر و بازده مطمئن‌تری دارد. به این نوع سهام، سهامِ تدافعی گفته می‌شود.

به عنوان مثال فرض کنید بتای یک صندوق سرمایه گذاری برابر 1.7 باشد. در این حالت اگر شاخص کل 10% افزایش یابد بازده صندوق برابر 17% خواهد شد و به طور مشابه اگر شاخص افت 10-% را تجربه کند، بازده صندوق 17-% خواهد شد. در حقیقت سرعت اوج و فرود آن بیشتر از شاخص کل است. بتای بیشتر از یک مناسب سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر است، چنانچه فرد ریسک گریزی هستید و بازده کمتر با اطمینان بیشتر مد نظرتان است سهام با بتای. کمتر از یک برای شما گزینه مناسبی است.

آلفا

پس از محاسبه بتا، میزان بازده انتظاری مشخص است. آلفا، عبارت است از اختلاف”بازده واقعی (محقق شده)” و “بازده انتظاری پیش بینی شده” و این معیار یک ملاک بازده فعال (میزان بازده نسبت به بنچمارک) است. این محک می تواند برای ارزیابی عملکرد مدیران صندوق های سرمایه گذاری به کار گرفته شود. اگر آلفا مثبت باشد یعنی مدیر در کسب بازده بیشتر از بازده کل بازار توفیق داشته است. آلفای منفی به این معنی است که بازده با ریسک متناسب نبوده است.

نتیجه

شاخص های بازده مبتنی بر ریسک، میزان بازده پرتفوی سرمایه گذاری را در قیاس با ریسک می سنجند. میزان بازده مبتنی بر ریسک افراد با توجه به سطح ریسک پذیری آنها متفاوت است. برای تصمیم گیری در خصوص سهام، بررسی این معیارها ضروری است.

 

 

نگاهی به روش های بهینه سازی پرتفوی

هنگام ساخت یک سبد متشکل از چند دارایی ، داشتن  استراتژی برای اختصاص وزن به اجزای سبد یک گام بسیار مهم در این فرایند است. تخصیص وزن برای اجزای سبد سهام به طرق مختلفی قابل انجام است. انتخاب شیوه ی تخصیص وزن اما، دغدغه ای است که ماهرترین مدیران سرمایه گذاری را هم به فکر وا می دارد. بهترین راه برای انجام این کار چیست؟

هنگامی که به این موضوع ساده انگارانه نگاه کنیم، شهودی ترین روش “تخصیص وزن به دارایی های موجود در سبد” مبتنی بر نظر و عقیده شخصی خواهد بود. در ابتدای پیدایش بازارهای مالی،  معامله گران از این شیوه استفاده می کردند و این متد اتفاقا سودآور هم بود. از آنجایی که در اوایل سال 1997  سقوط بازارها و افزایش بی ثباتی گریبان جهان سرمایه را گرفت، معامله گران مفاهیمی نظیر حد ضرر، حد سود و خرید و فروش پله ای را در استراتژی ها لحاظ کردند.

پس از بحران مالی جهانی در سال 2008، “تعادل ریسک” به عنوان یک استراتژی جدی وارد مباحث تخصیص سرمایه شد. این استراتژی میزان ریسک مساوی را به کلیه دارایی های موجود اختصاص می دهد. در این روش، نظر شخصی سرمایه گذار یا بازده مورد انتظار، در تصیم گیری دخیل نیستند. مقبول ترین روش در این میان،  متد میانگین-واریانس است که به واسطه ی تلاش های وسیع مارکوویتز پا به عرصه نهاد.

دانش بهینه سازی سبد غنی و گسترده است. با توجه به روشهای اساسی و تحقیقات بسیار زیادی که پیرامون آن انجام شده، تغییرات و پیشرفت های متنوعی در آن به وجود آمده است.

به اختصار می توان برخی از روش های ساخت و بهینه سازی پرتفوی را بدین ترتیب برشمرد:

وزن برابر

این روش به کلیه مؤلفه ها وزن مساوی اختصاص می دهد. این امر زمانی مفید خواهد بود که بازده کل دارایی های کاملاً  نامطمئن و تصادفی باشد و نظر و علاقه ی شخصی سرمایه گذار در آن دخیل نباشد.

تعادل ریسک

سهم ریسک همه دارایی ها با هم  برابر است. این روش پس از بحران سال 2008 محبوبیت پیدا کرد. تعادل ریسک وقتی موثر است که نسبت شارپ همه رده های دارایی با هم برابر باشد.

حداقل واریانس

این روش نوسانات سبد را به حداقل می رساند. سبد متشکل از دارایی های متنوع و دارای ریسک است که زیان همدیگر را پوشش می دهند و منجر به کمترین ریسک برای سطح مشخصی از بازده می شوند.

بهینه سازی میانگین-واریانس

سبد چیدمان شده، همان پرتفوی معروف مارکوویتز است. این متد، یک چارچوب ریاضی برای  تدوین یک سبد دارایی است، به گونه ای که بازده مورد انتظار برای “سطح معینی” از ریسک حداکثر می شود. در سامانه ویپاس می توانید به مدد ترکیب این  روش و محاسبات آماری و داده های به روز بهینه ترین اوزان را برای پرتفوی خود در حداقل زمان به دست آورید.

برای مطالعه بهینه سازی، چالش ها و چشم اندازهای آن خواندن این مقاله به علاقمندان توصیه می شود.

استراتژی های تشکیل یک پرتفوی کم ریسک و متنوع

همانطور که می‌دانید، در هر بازار و کشوری استراتژی‌های متفاوتی برای تشکیل پرتفوی وجود دارد. حتی در یک بازار مشخص هم استراتژی سرمایه گذاری در طول زمان یکسان نیست و با گذشت زمان این استراتژی تغییر خواهد کرد. اما موضوعی که همه سرمایه گذاران مطرح دنیا روی آن اتفاق نظر دارند، کاهش ریسک سرمایه گذاری با متنوع سازی سرمایه گذاری یا تشکیل پرتفوی است. در این مقاله تصمیم داریم تا شیوه‌های رایج متنوع سازی پرتفوی را برای شما توضیح دهیم.

استراتژی های تشکیل یک پرتفوی کم ریسک و متنوع

موفقیت در بازار سهام شرکت‌ها مانند هر بازار دیگری نیاز به انتخاب یک رویکرد مناسب و حفظ نظم فکری دارد. بدون این‌ها، سرمایه گذاری تنها خرید و فروش‌های بدون برنامه‌ای خواهد بود که سود یا زیان سرمایه گذار را بیشتر به بخت و اقبال وابسته می‌سازد تا به مهارت‌هایی مانند پشت کار در تحقیق، قدرت تحلیل، توانایی تصمیم گیری، صبر و شکیبایی برای رسیدن به هدف‌ها و مواردی از این دست.

در میان رویکردهای گوناگون برای سرمایه گذاری در بازار سهام، تشکیل سبد متنوع به عنوان یک روش غیر فعال اما به نسبت مطمئن شناخته شده است. استفاده از این روش، میزان ریسک را کاهش می‌دهد و بازده سرمایه گذاری را در سطحی نزدیک به بازده کل بازار نگه می‌دارد. اما یک سبد متنوع می‌تواند به چارچوبی برای آزمودن توانایی‌های یک شخص برای مدیریت دارایی تبدیل شود که در این صورت به نمونه‌ای کامل از مدیریت فعال تبدیل خواهد شد.

مقاله پیش رو ابتدا در مورد اصل تنوع بخشی و سازوکار ساخت و مدیریت سبد متنوع توضیح می‌دهد. در ادامه نیز به سراغ روش‌هایی می‌رویم که یک سهامدار می‌تواند با استفاده از آنها توانایی‌های تحلیلی و مدیریتی خود را در چارچوب یک سبد متنوع به کار بگیرد و علاوه بر کاهش سطح ریسک، توان خود را روی کسب بازده بیشتر از بازار متمرکز کند.

تنوع بخشی، میانبری برای کاهش ریسک

«تنوع بخشی» یکی از روش‌های متداول برای کاهش ریسک غیرسیستماتیک به شمار می‌رود. ریسک غیرسیستماتیک از تاثیرات رویدادهایی ناشی می‌شود که به طبیعت یک شرکت یا گروه خاصی از شرکت‌ها مرتبط است. معمولا این گونه رویدادها کل شرکت‌ها یا کل بازار را تحت تاثیر خود قرار نمی‌دهد. به عنوان مثال، یک تصمیم دولت ممکن است هزینه‌های یک صنعت خاص را افزایش دهد و در نتیجه قیمت سهام شرکت‌های آن صنعت کاهش یابد یا مدیریت ضعیف یک شرکت در توسعه بازار ممکن است سبب تضعیف موقعیت آن در برابر رقبا شود، سودآوری را نسبت به بقیه کاهش دهد و همین موضوع به افت قیمت سهم آن شرکت منجر شود. اما هر یک از این رویدادها به طور مستقیم بر بازده سهام شرکت‌های مرتبط اثر می‌گذارد نه کل بازار. تنوع بخشی از طریق ساختن یک سبد متشکل از سهام شرکت‌های مختلف می‌تواند ریسک غیرسیستماتیک را کاهش دهد.

در مقابل ریسک غیرسیستماتیک، ریسک سیستماتیک قرار دارد. ریسک سیستماتیک به تاثیرات مجموعه‌ای از رویدادهای کلی بر بازده طیف گسترده‌ای از شرکت‌ها و صنایع گفته می‌شود که به سادگی قابل پیش بینی یا کنترل نیستند. به عنوان مثال، سیاست‌های مالی و پولی دولت‌ها، عملکرد کلی اقتصاد، مناقشات سیاسی، حوادث طبیعی، و تغییرات دائمی شرایط روانی بازار یا به اصطلاح «جو بازار» نمونه‌هایی از این رویدادها هستند که هر یک می‌تواند بازده کل بازار را به صورت مثبت یا منفی تحت تاثیر قرار دهد. ریسک سیستماتیک با تنوع بخشی قابل کاهش نیست. این ریسک مربوط به زمانی است که سرمایه گذار با هدف کسب سود وارد یک بازار می‌شود و آن را می‌پذیرد. به همین دلیل به ریسک سیستماتیک در اصطلاح «ریسک بازار» هم گفته می‌شود.

چه راه‌هایی برای تنوع بخشی در سبد سهام وجود دارند؟

در تئوری، هر چه قدر تعداد سهم‌های یک سبد بیشتر و وابستگی بازده سهم‌ها به هم کمتر یا حتی منفی باشد، ریسک غیرسیستماتیک هم کمتر می‌شود. اما تنوع بخشی در عمل با چالش‌هایی مثل «هزینه» همراه است. حتی اگر یک سرمایه گذار بتواند سهام تمام شرکت‌های بورسی را خریداری کند در عمل هزینه‌های معاملاتی یا همان کارمزدها آن قدر بالا می‌رود که مزیت‌های ناشی از تنوع بخشی را بی‌معنا می‌کند. علاوه بر این، اداره یک سبد بزرگ از سهام نیاز به صرف زمان و امکانات قابل توجه دارد. همچنین موضوعاتی مانند تعیین وابستگی بازده سهم‌ها به هم حتی در تئوری هنوز یک چالش است.

استراتژی های تشکیل یک پرتفوی کم ریسک و متنوعبا وجود تمام این چالش‌ها و بر اساس نتایج تجربی، کاربرد تنوع بخشی برای کاهش ریسک غیرسیستماتیک امکان پذیر به نظر می‌رسد. در منابع مالی، معمولا گفته می‌شود که تعداد معدودی سهم – مثلا بیش از ۱۰ سهم – می‌تواند ریسک غیرسیستماتیک را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. برای تشکیل یک سبد متنوع، رویکردهای مختلفی وجود دارد از جمله سبد مبتنی بر ارزش بازار و سبد هم وزن.

سبد مبتنی بر ارزش بازار

در این سبد، وزن سهام هر شرکت در سبد با توجه به ارزش بازار آن شرکت در مقایسه با دیگر سهم‌های سبد تعیین می‌شود. مثلا اگر ۱۰ سهم با بیشترین ارزش بازار انتخاب شده و ارزش بازار سهم اول نسبت به سهم دوم ۱۵ درصد بیشتر باشد، وزن سهم اول در سبد هم باید ۱۵ درصد بیشتر از وزن سهم دوم باشد. ارزش بازار شرکت برابر تعداد کل سهام شرکت ضرب در قیمت آن سهم است. وزن هر سهم در سبد هم با توجه به نسبت ارزش خرید آن سهم به کل ارزش سبد مشخص می‌شود.

مثلا فرض کنید یک میلیون تومان برای خرید ده سهم جهت تشکیل یک سبد در نظر گرفته شده است. در این صورت اگر ۱۰۰۰ سهم یک شرکت به قیمت ۲۰۰ تومان خریداری شود ارزش خرید آن سهم ۲۰۰ هزار تومان و وزن آن سهم در سبد معادل ۲۰ درصد است (۲۰۰هزار تومان تقسیم بر یک میلیون تومان). برای اینکه این سبد یک سبد مبتنی بر وزن بازار باشد باید نسبت وزن سهم‌ها در سبد با نسبت ارزش بازار شرکت‌های مربوط به هر سهم موجود در سبد مطابقت داشته باشد.

سبد هم وزن

ساختار این سبد ساده است. چون وزن تمام سهم‌ها در سبد بدون توجه به اینکه ارزش بازار شرکت‌های مربوطه چقدر است با یکدیگر برابر هستند. مثلا در همان سبد یک میلیون تومانی باید ۱۰۰ هزار تومان برای خرید هر یک از ده سهم اختصاص داده شود. خود سهم‌ها می‌توانند از میان بزرگ‌ترین شرکت‌ها بر اساس ارزش بازار انتخاب شوند.

برگرفته از: وبسایت خانه سرمایه

افت سرمایه و حداکثر افت سرمایه چیست؟

یکی از معیارهای محبوب برای محاسبه بازده مبتنی بر ریسک، «حداکثر افت سرمایه» است. میزان زیان، از «سقف قیمت دارایی» و «اولین کف قیمت پس از آن» را افت سرمایه می گویند. در حقیقت، خرید در پیک قیمت و فروش در کف قیمت است که منجر به ازدست رفتن سرمایه می شود. بیشترین افت سرمایه در یک دوره زمانی معیاری است که گاهی جانشین انحراف معیار استاندارد می شود.

این معیار فقط به دو نقطه، کف و سقف قیمت در یک دوره زمانی، وابسته است و به همین دلیل نسبت به داده های پرت بسیار حساس است. همچنین به تعداد مشاهدات به شدت وابسته است. افت سرمایه روزانه یا هفتگی در محاسبه افت سرمایه ماهانه ناپدید می شوند.
این معیار با وجود کاستی های گفته شده در بالا، بسیار پرکاربرد است در حالی که «ارزش در معرض خطر» و «ارزش در معرض خطر شرطی» نتایج استوارتری دارند. برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.


 

 

چگونه سبد بهینه بسازیم؟

بهترین مدل تخصیص دارایی، ترکیبی از سرمایه گذاری هاست، از پر ریسک ترین گرفته تا امن ترین. معمولا این شیوه تخصیص دارایی است که بازده مطلوب را در زمان مورد نظر تامین می کند. درصد تخصیص داده شده از سرمایه کل به هر دارایی، تابع دوره نگهداری سبد و آستانه تحمل ریسک سرمایه‌گذار است. بازده سبد نیز به بازده هر دارایی(سهام) و درصد وزنی آنها در سبد بستگی دارد.
“بهینه سازی سبد” در حقیقت انتخاب دارایی های مناسب است. دارایی های از آن جهت مناسب که برای ریسک قابل تحمل ما، حد اکثر بازده را به ارمغان بیاورند یا برای سودی که مورد انتظار ماست، ریسک را به حداقل برسانند.

مرکز ثقل شیوه های فعلی بهینه‌سازی سبد، الگوریتم میانگین-واریانس مارکوویتز است. نقطه قوت این تئوری نگاه خاص این الگوریتم به مساله ی “ریسک و کمی سازی آن” است. در حقیقت تا قبل از دهه 50 و کار عظیم مارکوویتز، ریسک فقط به عنوان یک شاخص کیفی تلقی می شد و تا آن زمان، ریسک یک آیتم قابل اندازه گیری و سنجش نبود.
پس از مارکوویتز چشم انداز جدیدی به مساله ی ترکیب دارایی ها، به سبد سهام (پورتفوی) و به بهینه سازی سبد گشوده شد. سبد بهینه از این منظر، سبدی است که می تواند با ایجاد رابطه ی قابل سنجش و کمّی، بین “ریسک و بازده” طراحی شود. پرتفوی بهینه در این شیوه ی ارزیابی، تنها شامل دارایی هایی با “بالاترین بازده و کمترین سطح ریسک” نیست . بلکه شما می توانید با پذیرش سطح مشخصی از ریسک به حداکثر سود مورد نظرتان در همان سطح ریسک دست پیدا کنید و یا با تعیین مقداری از سود که برایتان کافی است، سهامی را انتخاب کنید که حداقل ریسک را داشته باشد. اینجا همه ی سرمایه را نباید به سرنوشت تنها یک سهم گره بزنید، بلکه آن را باید بین سهام های مشخصی تقسیم نمایید تا با نوسانات بازار و سناریوهای مختلف، همیشه دلتان به سود گرم باشد. در واقع با “متنوع سازی” سهام می توان بر ریسک‌ها ی غیرسیستمی فائق آمد. چه بسا افت قیمت یک سهم همزمان با افزایش قیمت سهم دیگر باشد و تشخیص این همزمانی با اتکا به الگوریتم های مدرن آمار و ریاضی ممکن است.

برای انتخاب سهام با ویژگی هایی که ذکر شد، حجم بزرگی از محاسبات پیچیده ی ریاضی مورد نیاز است تا با بررسی داده های گذشته یک سهم، بتوان آینده ی آنرا پیش بینی کرد. اما این همه ی درد سر نیست. دردسر اصلی گره زدن سرنوشت سهام مختلف به یکدیگر در یک سبد است که آن هم تنها به مدد الگوریتم های سطح بالا، مدرن و بسیار پیشرفته آمار، احتمالات و ریاضیات ممکن است.
اینجاست که سامانه ی ویپاس، با بهره گیری از مدرن ترین الگوریتم های طراحی و بهینه سازی سبد، یاور قابل اطمینان شما در آینده ی اقتصادی تان خواهد شد. شما می توانید در همین سامانه سهام مورد نظرتان را پیدا کنید، به وضعیت حال و گذشته ی آن نگاهی بکنید و آن را در سبدهای مختلفی که ساخته اید قرار دهید. ویپاس برای سبدی که ساخته اید، طبق الگوریتم هایش، نمودار درصد وزنی ترسیم می کند. ویپاس، ریسک و بازده، نسبت شارپ و درصد تخصیص هر سهم را در لحظه محاسبه می کند و در اختیار شما می گذارد. نکته اساسی اینجا است که این سامانه با محاسبه لحظه ای “نسبت شارپ پورتفوی” معیار منحصر به فرد و ارزشمندی برای سنجش “بازده مبتنی بر ریسک” تقدیم شما می کند. حتی اگر شما سهام مشخصی را خریداری کرده اید (یا تصمیمتان قطعی است) و سبدتان را پیشاپیش ساخته اید و احتیاجی به پیشنهاد مقدار خرید سهام مورد نظرتان ندارید، ویپاس ارزیابی پرتفوی موجود را بر عهده می گیرد و کاربر می تواند با وارد کردن نام نمادها و تعداد هر کدام، بازده مورد انتظار، ریسک و نسبت شارپ پرتفوی را در لحظه داشته باشد و در خصوص فروش یا نگهداری سهم جدید تصمیم بگیرد. اگر شما سهام متعددی دارید و در خرید سهام جدید احتیاج به سنجش علمی دارید می توانید با اضافه نمودن سهام مورد تردیدتان به سبد، تغییرات نسبت شارپ را بررسی نمایید و با توجه به افزایش و کاهش آن تصمیم خود را نهایی کنید.

مقایسه ریسک و عدم قطعیت

زندگی، بالذات دارای شرایطی است که قرار گرفتن در آن شرایط، “پذیرش خطر” را اجتناب ناپذیر می کند. شرایطی که قرارگرفتن در آنها، زیستن در معرض خطر یا زیان است.

ریسک را می توان “زیان بالقوه” دانست. این دقیقاً همان عدم قطعیت یا “عدم قطعیت نتیجه در یک موقعیت خاص” نیست. مواردی وجود دارد ، که عدم اطمینان ذاتی و قطعی است.

یعنی با توجه به رویدادهای پیش رو، پیشامد ها غیر قابل پیش بینی اند. خلاصه آنکه ریسک وضعیتی را توصیف می کند که در آن وضعیت، احتمال ضرر یا خطر وجود دارد و

عدم قطعیت نیز زمانی رخ می دهد که نسبت به نتایج آینده مطمئن نیستید.

ما معمولا اصطلاحات ریسک و عدم قطعیت را در یک کفه ترازو می گذاریم، اما آیا به تفاوت آنها فکر کرده اید؟ در جدول 1 مقایسه این دو آورده شده است.

اساس مقایسه ریسک عدم قطعیت
مفهوم احتمال برد یا باخت چیزی ارزشمند وضعیتی که اتفاقات آینده مجهول هستند
تحقق قابل اندازه گیری غیرقابل اندازه گیری
وقوع احتمال وقوع مجهول است وقوع مجهول است
کنترل قابل کنترل غیرقابل کنترل
مینیمم سازی بله خیر
احتمالات مشخص غیر مشخص

جدول 1

ریسک

چنین تصور می شود که ریسک، قرار گرفتن در یک موقعیت خاص است که می تواند منجر به سود یا زیان شود. ریسک، احتمال زیان یا احتمال قرار گرفتن در معرض خطر است.

معمولا می توان با اقدامات پیشگیرانه مقدار و عوارض ریسک را به حداقل رساند. در مفاهیم و تعابیر مالی، معنای ریسک با آنچه گفته شد خیلی متفاوت نیست.

ریسک نشان دهنده عدم قطعیت در مورد بازده مورد انتظار سرمایه گذاری است. به عبارتی احتمال وجود تفاوت بین بازده واقعی و بازده مورد انتظار را تصویر می کند.

وجود چنین ریسکی ممکن است منجر به از دست دادن بخش یا کل سرمایه گذاری شود. هرچه ریسک بالاتر رود انتظار بازدهی نیز بیشتر خواهد شد و این همان مبادله ی ریسک‌ بازده تلقی می شود.

انواع اصلی ریسک به شرح زیر هستند:

ریسک سیستماتیک: نظیر ریسک بهره ، ریسک تورم ، ریسک بازار که معمولا گزیرناپذیرند و به کل وضعیت بازار تعمیم می یابند.

ریسک غیر سیستماتیک: نظیر ریسک تجاری و ریسک مالی

عدم قطعیت

منظور ما از عدم قطعیت موقعیتی است که غایت آن قابل پیش بینی نیست. این همان وضعیتی است که گزینه های مختلفی موجودند که قرار است به نتایج خاصی برسند،

اما میزان احتمال حصول نتیجه مشخص نیست. این امر به دلیل نبود اطلاعات و دانش کافی در مورد شرایط موجود است. از این رو ، تعیین یا پیش بینی نتیجه یا وقایع آینده دشوار است.

عدم قطعیت را نمی توان از طریق مدل های پیشین از نظر کمی اندازه گیری کرد. بنابراین، احتمالات را نمی توان در مورد نتایج بالقوه به کار برد، زیرا “احتمالات” ناشناخته هستند.

تفاوت های کلیدی بین ریسک و عدم قطعیت

  1. ریسک، پیدایش وضعیت شناخته شده ای است که منجر به برد یا باخت چیزی ارزشمند می شود اما عدم قطعیت، شرایطی است که آگاهی از وقایع آینده وجود ندارد.
  2. ریسک را می توان از طریق مدل های نظری اندازه گیری و پیش بینی کرد اما اندازه گیری عدم قطعیت از نظر کمی ممکن نیست، زیرا حوادث آینده غیرقابل پیش بینی است.
  3. نتایج احتمالی ریسک شناخته شده اند ولی در موقعیت عدم قطعیت ، نتایج ناشناخته هستند.
  4. در وضعیت ریسک، اگر اقدامات مناسبی انجام شود ، می توان خطر را کنترل و تحدید کرد در حالی که عدم قطعیت فراتر از کنترل شخص یا شرکت است.
  5. در شرایط ریسک ، “احتمالات” با مجموعه ای از شرایط مشخص سنجیده می شوند که در وضعیت عدم قطعیت این مهم امکان پذیر نیست.

نتیجه

به قول سعدی: ” نابرده رنج گنج میسر نمی شود” بنابراین هر شرکتی برای ادامه حیات در دراز مدت، باید ریسک هایی را محاسبه کند که احتمال ضرر در آنها کم و احتمال سود زیاد باشد  وبرای کسب سود بیشتر باید این ریسک ها را به جان بخرد. عدم قطعیت در هر پیشه ای، ذاتی و غیر قابل اجتناب است و هر فردی در هر مقامی هیچ تصوری در مورد آنچه درآینده “قطعا” رخ خواهد داد ندارد.

دنیل کانمن: پیوند روانشناسی و اقتصاد

دنیل کانمن در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. اما شگفت آور بود که او یک اقتصاددان نبود، او یک روان شناس بود. تئوری وی در باره “قضاوت و تصمیم گیری” دریچه ای تازه به جهان اقتصاد گشود. او به همراه یار گرمابه و گلستانش، آموس تورسکی که مرگ مهلت دریافت نوبل را به او نداد، چهار نظریه “سو گیری شناختی، چشم انداز، ریسک گریزی و اقتصاد رفتاری” را ارائه کرد. کانمن در کتاب پرفروش “تفکر، سریع و کند” به نحوه کارکرد دو روش تفکر سریع و آهسته و نقش آنها در شکل گیری رفتار و اعمال ما پرداخته و همچنین روند تکامل نظریاتش را شرح داده است. برای خواندن مقاله ای خوب و کامل ازهمکاری این دو و نظریاتشان اینجا کلیک کنید.‎

بهینه سازی سبد و نوبل

بازارهای مالی در اقتصاد بازاری مدرن با تخصیص منابع بهره‌ور در زمینه‌های مختلف تولید نقش اساسی ایفا می‌کنند. بازارهای مالی تا حد زیادی، پس انداز در بخش‌های مختلف اقتصاد را به بنگاه‌ها برای سرمایه‌گذاری در ساختمان و ماشین‌آلات و غیره منتقل می‌کنند. بازارهای مالی همچنین چشم‌انداز و ریسک‌های انتظاری بنگاه‌ها را منعکس می‌کنند. اولین کار پیشرو در زمینه اقتصاد مالی در دهه ۱۹۵۰ توسط‌هاری مارکویتز صورت گرفت که نظریه تخصیص دارایی‌های مالی خانوارها و بنگاه‌ها تحت شرایط عدم اطمینان را توسعه داد که به نظریه انتخاب پرتفوی معروف شد. این نظریه تحلیل می‌کند که چگونه ثروت می‌تواند به طور بهینه در دارایی‌ها سرمایه‌گذاری شود به طوری‌که دارایی‌های با بازده و ریسک انتظاری متفاوت به مجموعه‌ای با ریسک کمتر تبدیل شوند.

کار عمده دیگر در نظریه اقتصاد مالی در طول دهه ۱۹۶۰ اتفاق افتاد یعنی زمانی که برخی محققان که در بین آنها ویلیام شارپ نقش برجسته‌ای داشت، از نظریه پرتفوی مارکوئیتز به عنوان پایه‌ای برای توسعه نظریه شکل‌گیری قیمت برای دارایی‌های مالی استفاده کردند که به مدل CAPM یعنی مدل قیمت‌گذاری دارایی سرمایه‌ای موسوم شد. سومین کار برجسته در این حیطه به نظریه تامین مالی شراکتی و ارزیابی بنگاه‌ها در بازارها بازمی‌گردد. مهم‌ترین دستاوردها در این زمینه توسط مرتون میلر با همکاری اولیه مودیگلیانی صورت گرفت.  این نظریه رابطه بین ساختار دارایی سرمایه‌ای بنگاه و سیاست تقسیم سود را از یکسو و ارزش بازاری آنها را از سوی دیگر توضیح می‌دهد.

جایزه نوبل سال ۱۹۹۰ به پاس فعالیت‌های این سه محقق در زمینه اقتصاد مالی به آنها تعلق گرفت که در ادامه به تشریح نظریه‌های آنها پرداخته خواهد شد.

هری مارکوویتز

اولین مقاله مهم مارکوویتز در سال ۱۹۵۲ تحت عنوان « انتخاب پرتفوی» بود که بعداً به طور گسترده‌تر در کتابی با همین عنوان منتشر گردید. نظریه موسوم به انتخاب پرتفوی که در این کارهای اولیه گسترش یافت نوعی نظریه هنجاری برای مدیران سرمایه‌گذاری بود یعنی یک نظریه سرمایه‌گذاری بهینه ثروت در دارایی‌هایی که در بازده و ریسک انتظاری متفاوت هستند. البته سرمایه‌گذاران و اقتصاددانان از ضرورت در نظر گرفتن ریسک در کنار بازدهی مطلع بودند، اما این مارکوویتز بود که برای اولین بار کوشید تا نظریه انتخاب پرتفوی تحت شرایط عدم اطمینان را فرمول‌بندی کند.

مارکوییتز نشان داد که انتخاب پرتفوی سرمایه‌گذار تحت شرایط معین می‌تواند با توازن در دو جنبه بازدهی انتظاری و واریانس آن محدود گردد. ریسک پرتفوی که با واریانس سنجیده می‌شود می‌تواند از طریق تنوع‌سازی کاهش یابد و این ریسک به واریانس بازدهی هر یک از دارایی‌های مختلف و همچنین کوواریانس دو‌گانه همه دارایی‌ها بستگی دارد.

از این رو جنبه اصلی مربوط به ریسک یک دارایی تنها به ریسک هر دارایی به طور مجزا مربوط نمی‌شود، بلکه به نقش هر دارایی در ریسک کل پرتفوی نیز ارتباط دارد. به هر حال، قانون اعداد بزرگ به طور کامل در تنوع ریسک‌ها در انتخاب پرتفوی قابل کاربرد نیست، چون بازدهی دارایی‌های مختلف در عمل بهم وابسته است. بنابراین، صرفنظر از اینکه چه تعداد انواع اوراق بهادار در پرتفو وجود داشته باشد، ریسک نمی‌تواند به طور کامل حذف شود. از این رو، مساله پیچیده و چندبعدی انتخاب پرتفوی با توجه به تعداد زیاد دارایی‌ها (هر یک با خواص متفاوت) به مساله مفهومی ساده دو بعدی معروف به تحلیل میانگین – واریانس قابل تبدیل است. مارکوویتز در مقاله سال ۱۹۵۶ خود نشان داد که چگونه مساله محاسبه پرتفوی بهینه قابل حل است. مدل او به دلیل سادگی جبری و تناسب با کاربردهای عملی مورد توجه قرار گرفت. در کل می‌توان کار مارکویتز درباره نظریه پرتفوی را به عنوان پایه تحلیل خرد مالی در تحقیقات اقتصادی قلمداد کرد.

ویلیام شارپ

ایده مدل قیمت‌گذاری دارایی های سرمایه‌ای (CAPM) گامی از تحلیل خرد به مدل مارکوویتز به سوی تحلیل بازار شکل‌گیری قیمت برای دارایی‌های مالی بود که در اواسط دهه ۱۹۶۰توسط چندین محقق به طور مستقل از هم صورت گرفت. دستاورد برجسته ویلیام شارپ در این زمینه در مقاله سال ۱۹۶۴ او تحت عنوان قیمت‌های دارایی سرمایه‌ای منتشر گردید. اساس مدل این است که هر سرمایه‌گذار می‌تواند از طریق ترکیبی از وام دادن و قرض گرفتن و پرتفوی (بهینه) اوراق بهادار ریسکی که به طور مناسب تنظیم شده‌اند در مقابل ریسک دست به انتخاب بزند. بر اساس این مدل، ترکیب بهینه پرتفوی ریسک به ارزیابی سرمایه‌گذار از چشم‌انداز آینده اوراق بهادار مختلف هم بستگی دارد و تنها به ویژگی شخصی سرمایه‌گذار نسبت به ریسک وابسته نیست. در موردی که یک سرمایه‌گذار فاقد اطلاعات خاص نسبت به سایر سرمایه‌گذاران است، دلیلی وجود ندارد که پرتفوی سهام او با دیگران یا به اصطلاح پرتفوی سهام بازار متفاوت باشد. آنچه که به عدد بتای یک سهام خاص معروف است حاکی از سهم نهایی ریسک سهام مورد نظر در پرتفوی کل بازار از اوراق بهادار ریسک‌دار است. سهام‌هایی با ضریب بتای بزرگ‌تر از یک دارای اثر بالاتر از میانگین بر ریسک پرتفوی کل هستند و سهام‌هایی با بتای کوچک‌تر از یک دارای اثر کمتر از میانگین بر ریسک پرتفوی کل می‌باشند. بر طبق این مدل، بازدهی انتظاری از سرمایه و جبران ریسک در بازار کارآی سرمایه در نسبت مستقیم با عدد بتا تغییر می‌کند. این روابط با قیمت تعادلی در بازارهای سرمایه کارآ تولید می‌شود. مدل CAPM نشان می‌دهد که ریسک‌ها قابل انتقال به بازار سرمایه بوده و می‌توانند خرید، فروش و ارزیابی گردند. به این ترتیب، قیمت‌های دارایی‌های ریسکی طوری تعدیل می‌شوند که با تصمیمات پرتفویی سازگار باشند. این مدل به عنوان سنگ بنای نظریه جدید قیمت در بازارهای مالی محسوب می‌گردد و در تحلیل‌های عملی به طور گسترده استفاده می‌شود. علاوه بر این، مدل مذکور در تحقیقات کاربردی به طور گسترده استفاده شده و پایه مهمی در تصمیم‌گیری در زمینه‌های مختلف بوده است. در کنار مدل پرتفوی مارکوویتز، CAPM نیز در چارچوب کتاب‌های درسی اقتصاد مالی در سراسر دنیا جای گرفته است.

مرتون میلر

سومین کار برجسته در حیطه نظریه تامین مالی شراکتی و ارزیابی بنگاه‌ها در بازارهاف،  مهم‌ترین دستاورد در این زمینه توسط مرتون میلر با همکاری اولیه مودیگلیانی صورت گرفت. این نظریه رابطه بین ساختار دارایی سرمایه‌ای بنگاه و سیاست تقسیم سود را از یکسو و ارزش بازاری آنها را از سوی دیگر توضیح می‌دهد.

جایزه نوبل سال ۱۹۹۰ به پاس فعالیت‌های مرتون میلر در زمینه اقتصاد مالی به وی تعلق گرفت که در ادامه به تشریح نظریه‌ وی پرداخته خواهد شد.

در حالی که مدل انتخاب پرتفوی و CAPM بر سرمایه‌گذاران مالی تمرکز داشته، مرتون میلر به همراه فرانکو مودیگلیانی نظریه‌ای برای رابطه بین ساختار دارایی سرمایه‌ای و سیاست تقسیم سود بنگاه‌های تولیدی از یکسو و ارزش بازاری بنگاه‌ها و هزینه‌های سرمایه آنها را از سوی دیگر مطرح نمودند. نظریه مبتنی بر این فرضیه است که سهامداران دسترسی کامل به بازار سرمایه دارند، در نتیجه بنگاه‌ها مجبور نیستند که تصمیمات خود را برای ترجیحات ریسکی سهامداران مختلف تعدیل کنند. مدیران شرکت‌ها می‌توانند منافع سهامداران خود را با حداکثرسازی ثروت خالص بنگاه تامین کنند. به عبارت دیگر، به نفع سرمایه‌گذاران نیست که بنگاه‌ها ریسک‌ها را از طریق تنوع‌سازی کاهش دهند، بلکه سهامداران می‌توانند خودشان از طریق انتخاب پرتفوی به آن دست یابند.

مدل اساسی میلر و مودیگلیانی در مقاله سال ۱۹۵۸ آنها تحت عنوان «هزینه سرمایه، تامین مالی شراکتی و نظریه سرمایه‌گذاری» فرمول‌بندی شد. با استفاده از این مدل، آنها دو قضیه ثبات را استخراج کردند. اولین قضیه ثبات بیان می‌کند که انتخاب بین تامین مالی سهام و وام‌گیری بر ارزش بازاری بنگاه و میانگین هزینه‌های سرمایه تاثیر نمی‌گذارد و بازدهی انتظاری بر سهام بنگاه به طور خطی با نسبت بین بدهی و سهام بنگاه (موسوم به اثر اهرمی) افزایش می‌یابد. دومین قضیه نیز تحت همان فرض بیان می‌کند که سیاست تقسیم سود بنگاه بر ارزش بازاری آن تاثیری ندارد.

پشتوانه فکری این قضایا بر این اساس است که تاثیرات هر تغییر در ساختار دارایی مالی بنگاه در پرتفوی سهامداران می‌تواند با تغییرات در پرتفوی سهامداران خنثی شود. همچنین در مورد قضیه دوم دلیل این است که هر واحد پول افزایش در سود تقسیمی موجب کاهش ثروت شرکت به همان اندازه می‌شود در نتیجه ارزش بازاری شرکت تفاوتی نمی‌کند.

این دو قضیه مبتنی بر مفروضات بسیار ساده‌ای است که در تحقیقات بعدی تا حد زیادی کنار گذاشته شد. مرتون میلر در این تحقیقات سهم قابل توجه‌ای در اواسط دهه ۱۹۶۰ داشت. میلر همچنین نشان داد که چطور طراحی ساختارهای مالیاتی مختلف بر رابطه بین ساختار دارایی سرمایه‌ای بنگاه‌ها و ارزش بازار تاثیر می‌گذارد. او همچنین اهمیت هزینه‌های ورشکستگی را در رابطه بین ساختار دارایی مالی بنگاه و سیاست تقسیم سود آن و همچنین ارزش بازاری سهام بنگاه مورد تحلیل قرار داد.

برگرفته از: روزنامه دنیای اقتصاد با اندکی تغییر

ارزش دفتری چیست؟

تعاریف مختلفی برای ارزش دفتری وجود دارید که ما آن‌ها را در سه دسته قرار می‌دهیم:

  1. ارزشی که یک دارایی در ترازنامه بر اساس آن ارزش ثبت می‌شود. برای محاسبه ارزش دفتـری دارایی ها، باید استهلاک انباشته شده را از هزینه دارایی کسر کرد.
  2. ارزش خالص دارایی یک شرکت که پس از کسر دارایی های نامشهود (ثبت اختراع، سرقفلی) و بدهی های شرکت از کل دارایی های آن به دست می‌آید.
  3. مبلغ سپرده اولیه برای یک سرمایه گذاری. این عدد ممکن است به‌صورت خالص یا به‌صورت ناخالص و شامل هزینه هایی همچون هزینه معامله، مالیات فروش، هزینه خدمات و غیره باشد.

ارزش دفتـری ممکن است با عنوان “خالص ارزش دفتری (NBV)” هم شناخته ‌شود. ارزش دفتـری ارزش حسابداری یک شرکت است که سه استفاده اصلی دارد:

  1. کل دارایی های شرکت است که سهامداران به‌صورت نظری در صورت منحل شدن شرکت دریافت می‌کنند.
  2. با مقایسه ارزش دفتری و ارزش بازار شرکت، می‌توان استنباط کرد که آیا یک سهم کمتر از واقع قیمت گذاری شده یا بیشتر.
  3. در امور مالی شخصی، ارزش دفتـری یک سرمایه گذاری قیمتی است که برای سرمایه گذاری در اوراق بهادار پرداخت می‌شود. وقتی سهام به فروش می‌رسد و قیمت فروشِ کمتر از ارزش دفتـری باشد، دارایی یا اوراق بهادار با زیان فروخته شده است.                                                                                        برگرفته از: سایت مدیر مالی

سود مرکب چیست؟

بازده مرکب نرخ بازدهی است که نشان دهنده اثر تجمعی سود و زیان ناشی از اصل سرمایه طی یک دوره زمانی معین است. بازده مرکب میزان عملکرد سرمایه گذاری را به مراتب دقیق تر از میانگین بازده منعکس می کند. زیرا در محاسبه میانگین بازده دوره های ترکیب سود لحاظ نمی شوند و از این رو معیار  مناسبی برای بازده واقعی سرمایه گذار نیست.

در این مورد اینجا بیشتر بخوانید.

« Older posts