مبتنی بر تحلیل میانگین واریانس و تئوری مدرن پرتفوی

برچسب: چرا باید سبد بورسی داشته باشیم؟ (Page 2 of 3)

درباره ارزش خالص دارایی

Net Asset Value یا ارزش خالص دارایی یک شرکت سرمایه‌گذاری حاصل تفاضل دارایی‌ها منهای کل بدهی‌های آن است. به عبارت روشن‌تر، NAV در یک شرکت سرمایه‌گذاری از طریق کسر بدهی از ارزش روز کل پرتفوی به‌دست می‌آید. برای محاسبه NAV روش‌های مختلفی وجود دارد. اما نکته مهم آنکه می‌توان در پایان معاملات هر روز برای شرکت‌های سرمایه‌گذاری NAV را محاسبه کرد.

روش‌های محاسبه ارزش خالص دارایی عبارتند از:

روش اول:

NAV= ارزش افزوده دارایی‌های غیر جاری + سرمایه در گردش خالص + ارزش افزوده سرمایه‌گذاری‌ها

که ارزش افزوده سرمایه‌گذاری‌ها برابر با ارزش روز سرمایه‌گذاری منهای بهای تمام شده سرمایه‌گذاری‌ها است.

سرمایه در گردش خالص نیز عبارت است از: دارایی‌های جاری منهای بدهی‌های جاری و همچنین ارزش افزوده دارایی‌های غیر جاری از تفریق ارزش روز دارایی‌های غیر جاری و بهای تمام شده دارایی غیر جاری به دست می‌آید.

روش دوم:

در این روش ارزش خالص دارایی‌ها برابر است با مجموع ارزش روز دارایی‌های

جاری + ارزش روز سرمایه‌گذاری‌ها + ارزش روز دارایی‌های غیر جاری منهای ارزش روز بدهی‌های شرکت.

روش سوم:

ارزش افزوده سرمایه‌گذاری‌ها به علاوه بهای تمام شده حقوق صاحبان سهام، ارزش خالص دارایی را نتیجه خواهد داد. روشی که در ایران در محاسبه NAV مرسوم است.

در حقیقت خالص ارزش دارایی بدین معنا است که سهام موجود در پرتفوی این شرکت‌ها دارای چه میزان ارزش می‌باشد و به هر سهم چه ارزشی از بابت پرتفوی شرکت تعلق می‌گیرد.

با این آشنایی مختصر از مفهوم NAV این سوال مطرح است که تا چه اندازه ارزش واقعی سهام شرکت‌های سرمایه‌گذاری را می‌توان با محاسبه NAV برای هر سهم به دست آورد؟ با توجه به ساختار فعالیت شرکت‌های سرمایه‌گذاری در ایران که به عبارتی از اهداف اصلی شرکت‌های سرمایه‌گذاری فاصله دارند و همچنین نحوه محاسبه NAV در ایران نمی توان پاسخ روشنی برای هر سهم به دست آورد.

الف) شرکت‌های سرمایه‌گذاری در ایران غالبا فعالیت ترکیبی دارند، بدین معنی که علاوه بر مدیریت سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار اقدام به کنترل و مدیریت سایر شرکت‌ها (هلدینگ) می‌نمایند. عملیات هلدینگی موجب پیچیدگی و ابهام در محاسبه NAV هر سهم می‌گردد که تعداد این شرکت‌ها در بین شرکت‌های سرمایه‌گذاری ما کم نیست.

ب) شرکت‌های سرمایه‌گذاری بورسی ایران از نوع سرمایه ثابت هستند و سرمایه این شرکت‌ها به دلایل مختلف بلوکه شده است. به عنوان مثال شرکت سرمایه‌گذاری بانک ملی ۴۴درصد سهام شرکت ایران پوپلین را دارد که این شرکت به سادگی نمی‌تواند سرمایه خود را از این شرکت زیان‌ده آزاد کند. در غالب کشور‌ها برای چنین شرکت‌هایی NAV محاسبه نمی‌شود. در خصوص این شرکت این نکته را نیز می‌توان اضافه نمود که طی سه ماه اخیر هیچ تغییری در پرتفوی سرمایه‌گذاری خود نداده است.

ج) برخی از شرکت‌های سرمایه‌گذاری بورسی موجود علاوه بر فعالیت‌های سرمایه‌گذاری درگیر فعالیت‌های تولیدی و خدماتی هستند. سرمایه‌گذاری ملی ایران در حال حاضر با فعالیت شرکت‌های کارگزاری اقدام به فعالیت‌های خدمات مالی نموده است. مسلم است NAV هر سهم چنین شرکت‌هایی فاقد محتوی علمی و عملی است.

د) اکثر شرکت‌های سرمایه‌گذاری بورسی دارای پرتفوی غیر بورسی هستند و در برخی از شرکت‌ها حجم عظیمی از سرمایه‌گذاری‌ها را شکل می‌دهند. به عنوان مثال حجم سرمایه‌گذاری‌های غیر بورسی شرکت سرمایه‌گذاری صندوق بازنشستگی دو برابر سرمایه‌گذاری در شرکت‌های بورسی است. همچنین در شرکت‌های سرمایه‌گذاری البرز نزدیک به ۲۰درصد سرمایه‌گذاری‌ها در شرکت خارج از بورس صورت گرفته است. از آنجا که قیمت‌گذاری شرکت‌های خارج از بورس با دشواری‌ها و ابهام متعددی روبه‌رو است، لذا محاسبه NAV این شرکت‌ها با ملاحظات خاص و به دور از واقعیت‌ها است.

ه) شرکت‌های سرمایه‌گذاری به طورعمده از حجم بالای اموال و دارایی‌های غیرسرمایه‌گذاری بهره می‌برند. این در حالی است که در محاسبه NAV هر سهم فرض بر آن است که شرکت‌های اینگونه دارایی‌های با اهمیتی نداشته باشند، لذا محاسبه NAV را دچار خدشه می‌کند.

برگرفته از: سایت دنیای اقتصاد

مفهوم ضریب بتا چیست؟

یکی از مهم‌ترین مفاهیم در تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری ریسک و بازده ضریب بتا می‌باشد. هر سهم یا پرتفوی از سهام اگر در فاصله خاص از زمان خریداری، نگهداری و فروخته شود بازده خاصی نیز نصیب دارنده می‌نماید. این بازدهی شامل تغییر قیمت و منابع حاصل از مالکیت است. همیشه در تصمیم‌گیری‌های مالی وجود معیار اندازه‌گیری ریسک مفید است. در نخستین سال‌های ۱۹۰۰ تحلیلگران برای ارزیابی یا تعیین ریسک اوراق بهادار به ترازنامه توجه می‌کردند، یعنی هر چه قدر میزان وام یا بدهی‌های یک شرکت بیشتر باشد ریسک سهام شرکت را بیشتر تخمین می‌زنند. در سال ۱۹۶۲ پژوهشگران میزان ریسک را برحسب حاشیه ایمنی تعریف و محاسبه می‌کردند. این حاشیه ایمنی بر اساس صورت‌های مالی به دست نمی‌آمد، بلکه بر اساس تفاوت قیمت بازار و ارزش واقعی اوراق بهادار تعیین می‌شد. امروزه اکثر پژوهشگران ریسک سرمایه‌گذاری را با انحراف معیار نرخ بازده مرتبط می‌دانند، یعنی هر چه قدر بازده سرمایه‌گذاری بیشتر تغییر کند سرمایه‌گذاری مزبور ریسک بیشتری خواهد داشت. پیش از ادامه مطلب اشاره کوتاهی بر انواع ریسک خواهیم داشت. منابع ریسک که باعث تغییر و پراکندگی در بازده می‌شود به دودسته کلی تقسیم می‌کنند:

ریسک غیرسیستماتیک (قابل‌اجتناب)

ضریب بتا چیست؟

به قسمتی از ریسک مجموعه سهم گفته می‌شود که می‌توان آن را از طریق تنوع‌بخشی (افزایش تنوع سهام مجموعه) کاهش داد. این ریسک آن بخش از کل ریسک مجموعه سهام را که مختص به یک شرکت یا صنعت خاص است، نشان می‌دهد. برخی از عوامل ایجادکننده این ریسک شامل کالاها و خدمات تولیدی شرکت یا صنعت، نوع مدیریت، اقدامات رقبا و ساختار هزینه‌های شرکت است. بنابراین این نوع ریسک قابل‌کنترل است.

ریسک سیستماتیک (غیر قابل‌اجتناب)

بخشی از ریسک است که نمی‌توان آن را از طریق تنوع‌بخشی کاهش داد. ازجمله این عوامل می‌توان تحولات سیاسی و اقتصادی، چرخه‌های تجاری، تورم و بیکاری را نام برد. بنابراین، این نوع ریسک غیر قابل‌کنترل است. وقتی یک سرمایه‌گذار می‌خواهد درباره خرید یک نوع سهم یا اوراق قرضه تصمیم بگیرد می‌تواند از انحراف معیار بازده سال‌های گذشته به عنوان معیار ریسک استفاده کند. معیار مناسب برای ریسک یک دارایی منفرد، سنجش حرکت هم‌زمان آن با پرتقوی بازار است. این حرکت با کوواریانس دارایی منفرد بیان می‌شود و قابل استناد به نوسان پذیری پرتفوی کل بازار است. علاوه بر این هر دارایی منفرد، واریانسی دارد که به پرتفوی بازار غیر مرتبط است (واریانس غیر سیستماتیک) که به جنبه‌های منحصر به فرد دارایی برمی‌گردد. واریانس غیرسیستماتیک معمولاً کم‌اهمیت در نظر گرفته می‌شود زیرا با تشکیل یک پرتفوی بزرگ و متنوع قابل‌حذف است. بنابراین صرف ریسک برای یک دارایی منفرد تابعی از ریسک سیستماتیک دارایی با پرتقوى کل بازار دارایی‌های ریسک‌دار است، به معیار ریسک سیستماتیک بتا (β) می‌گویند. ضریب بتا (Beta coefficient) به طور مقدماتی توسط شارپ به عنوان انحراف دوره در تابع رگرسیون خطی ساده جایی که نرخ بازده در شاخص بازار متغیر مستقل بوده و نرخ بازده اوراق بهادار متغیر وابسته است، تعریف می‌شود. زمانی که انتظار رشد شاخص سهام بازار وجود داشته باشد سرمایه‌گذاران سهام‌هایی با بتای بالاتر را انتخاب می‌کنند و در شرایط کاهش شاخص بازار به انتخاب سهم‌هایی با بتای پایین‌تر دست می‌زنند.

درواقع بتا معیار اندازه‌گیری ریسک سیستماتیک یک اوراق بهادار است که به عنوان قسمتی از ریسک کلی نمی‌توان آن را از طریق ایجاد تنوع کاهش داد یا از بین برد. بتا معیار نسبی ریسک یک سهم با توجه به پرتفوی بازار تمامی سهام‌ها است. برای محاسبه (β) از شاخص قیمت بورس سهام استفاده می‌کنند. ضریب بتا برای یک سهم بخصوص، به این صورت تعیین خواهد شد که ریسک سیستماتیک آن سهم را با ریسک سیستماتیک متعلق به شاخص بورس سهام مقایسه می‌کنند. به طور کلی میزان همسویی بازده یک سهم نسبت به بازار کل (شاخص کل) را با ضریب بتا می‌سنجند. بتای مثبت نشانه همسویی با بازار، بتای منفی نشانه واگرایی با بازار و بتای صفر نشانه عملکرد خنثی (عدم تاثیرپذیری) سهم نسبت به بازار (شاخص) است. در ضریب بتا عدد یک را به عنوان مبنا قرار می‌دهیم. به عنوان مثال اگر بگوییم ضریب بتای سهمی نسبت به شاخص عدد ۱٫۵می‌باشد یعنی اینکه هر مقداری که شاخص رشد یا نزول داشته باشد سهم موردنظر ما ۵۰ درصد بیشتر رشد یا نزول می‌کند. مثلاً اگر شاخص ۱۰ درصد رشد نماید سهم موردنظر به میزان ۱۵ درصد رشد می‌نماید. یعنی ۵۰ درصد بیشتر. همچنین اگر بتای سهمی ۲ باشد یعنی به میزان دو برابری شاخص بازدهی دارد یا به عبارتی اگر شاخص ۲۰ درصد رشد نماید آن سهم ۴۰ درصد رشد می‌کند و برعکس. یعنی سهم دارای این ضریب بتا حالتی تهاجمی دارد. در مورد سهام تدافعی نیز ضریب بتا کوچک‌تر از یک و مثبت می‌باشد. مثلاً اگر ضریب بتای سهمی ۰٫۵ باشد یعنی اینکه اگر شاخص ۱۰ درصد رشد یا نزول داشته باشد آنگاه سهم موردنظر ما به میزان ۵ درصد رشد یا نزول خواهد داشت یا به اصطلاح کم ریسک و کند حرکت می‌کند. در حالت خنثی نیز یعنی بتای آن سهم برابر صفر باشد یعنی اصلاً روند شاخص هیچ دخالتی درروند آن سهم ندارد. چه شاخص مثبت باشد چه منفی، آن سهم رفتار منحصر به فرد خود را دارد. اگر بتای سهمی منفی باشد یعنی دقیقاً رفتاری عکس با رفتار کلی شاخص و بازار دارد. درنتیجه دامنه نوسانات ضریب بتا می‌تواند +∞ تا -∞ تغییر نماید که علامت + به معنای تغییرات مستقیم و علامت  نیز به معنای نوسانات معکوس خواهد بود.

بازده بدون ریسک (Rf)

حداقل بازدهی است که سرمایه‌گذار بدون قبول هیچ‌گونه ریسکی می‌تواند کسب نماید، حال با توجه به اینکه خرید سهم برای سرمایه‌گذار دارای ریسک است لذا نرخ بازده مورد انتظار از سهم (Ri) به خاطر ریسک موردنظر، نسبت به نرخ بازده بدون ریسک افزایش می‌یابد که به تفاوت آن دو صرف ریسک دارایی می‌گویند. با توجه به این توضیحات به تفاوت بازده مورد انتظار بازار (Rm) و نرخ بازده بدون ریسک (Rf)، صرف ریسک بازار گفته می‌شود. لذا می‌توان در تعریف بتا رابطه زیر را استخراج نمود:

ضریب بتا

فرمول ضریب بتا از نگاه آمار

کوواریانس بیانگر نحوه ارتباط دودسته داده باهم می‌باشد، به طوری که در صورتی که داده‌ها دارای رابطه معکوس با یکدیگر باشند، مقدار کوواریانس آن‌ها منفی بوده، اگر داده‌ها از هم مستقل باشند مقدار آن صفر و اگر دارای ارتباط مستقیم باشند، کوواریانس مثبت خواهند داشت. بتای سهم به صورت کوواریانس بین بازدهی سهام و بازدهی بازار تقسیم‌بر واریانس بازدهی بازار محاسبه می‌گردد که به شرح فرمول زیر است:

ضریب بتا چیست؟

همواره بتای کل بازار برابر ۱ می‌باشد چراکه کوواریانس کل بازار با خودش تقسیم‌بر واریانس بازار برابر ۱ خواهد بود و در سایر اجزای بازار بزرگ و یا کوچک شدن این ضریب نشان از نوسان پذیری مثبت و یا حتی معکوس سهم موردنظر با بازار خواهد بود. به تعبیری هرچه ضریب بتای یک سهم بزرگ‌تر باشد، حکایت از ریسک بیشتر در قیاس با بازار و بالطبع انتظار بازده بیشتر از آن می‌باشد.

نتیجه

درنتیجه با توجه به مفهوم اصلی ضریب بتا و انواع ریسک اشاره‌شده در متن، می‌توان گفت، ضریب بتا بیان می‌کند که اگر بازده پرتفوی بازار یک درصد تغییر کند، بازده سهم به چه میزان تغییر خواهد کرد. با این توضیح رابطه بتا به صورت زیر خواهد بود:

اگر بیشتر از یک باشد، ریسک سیستماتیک سهم بیشتر از ریسک سیستماتیک بازار خواهد بود. بنابراین تغییرات بازدهی سهم بیشتر از تغییرات بازده بازار و درنتیجه بازده مورد انتظار از سهم  بیشتر از بازده مورد انتظار از بازار خواهد بود. این نوع سهام، به سهام “تهاجمی” شهرت داشته و در زمان رونق بازار جهت سرمایه‌گذاری مناسب‌اند، چراکه در زمان رونق رشد بیشتری از شاخص بازار را ثبت می‌کنند. اگر β برابر یک باشد، ریسک سیستماتیک سهم با ریسک سیستماتیک بازار برابر خواهد بود. بنابراین تغییرات بازدهی سهم با تغییرات بازدهی بازار برابر و درنتیجه بازده مورد انتظار از سهم برابر بازه مورد انتظار از بازار خواهد بود و اگر β کمتر از یک  باشد، ریسک سیستماتیک سهم از ریسک سیستماتیک بازار کمتر خواهد بود. بنابراین تغییرات بازدهی سهم کمتر از تغییرات بازدهی بازار و درنتیجه بازده مورد انتظار از سهم کمتر از بازده مورد انتظار از بازار خواهد بود. این نوع سهام، به سهام “تدافعی” شهرت داشته و در زمان رکود بازار جهت سرمایه‌گذاری مناسب می‌باشند. چون در صورت کاهش شاخص بازار، این سهم کندتر از شاخص بازار کاهش پیدا می‌کند و سرمایه‌گذار متحمل زیان کمتری می‌گردد. در انتها باید توجه داشت که ضریب بتا به هیچ‌وجه به تنهایی دلیل ارزندگی یا عدم ارزندگی یک سهم نیست، بلکه تنها ابزاری جهت شناخت بهتر روند حرکتی سهم در مقایسه با شاخص بورس می‌باشد

برگرفته از: وبسایت خانه سرمایه

سنجش عملکرد پرتفوی

بسیاری از سرمایه گذاران اشتباهاً موفقیت پرتفوی خود را فقط بر مبنای بازگشت سرمایه می سنجند. این امر مثل این است که در حال رانندگی با ماشین خود در یک اتوبان شلوغ باشید، تنها به ماشین خودتان دقت کنید و هیچ توجهی به اطراف و دیگران نداشته باشید. این قطعا وضعیتی فاجعه بار است.  بخش کوچکی از سرمایه گذاران، تنها ریسک موجود در دستیابی به بازده برایشان مهم است. متاسفانه، معیار واحدی برای تعیین ریسک وجود ندارد و برای تفسیر و تعیین ریسک، با مجموعه ای از معیارهای همبسته روبرو هستیم. سه معیار ریسک شارپ، ترینر و جنسن برای بررسی ریسک به کار می روند و کماکان مشابه یکدیگر عمل می کنند. در حقیقت برای بررسی ریسک، ترکیبی از هر سه نسبت، موفق‌تر از تک تک آنها عمل می کند.

نسبت ترینر
 جک ترینر اولین کسی بود که معیاری برای عملکرد پرتفوی بر مبنای ریسک و بازده معرفی کرد. هدف او یافتن یک معیار عملکرد جامع برای همه سرمایه‌گذاران است.  به نظر ترینر، ریسک دو مولفه دارد:
1- ریسک ناشی از نوسانات در بورس سهام
2- ریسک ناشی از نوسانات سهام و اوراق بهادار سرمایه‌گذار
وی مفهوم خط بازار سرمایه را معرفی کرد ، که رابطه بین بازده  پرتفوی و  بازده بازار را تعریف می کند.  شیب این خط ،  میزان حساسیت نوسان پرتفوی به نوسان کل  بازار است.  شیب این خط همان ضریب بتا ،ریسک سیستماتیک، است. هرچه شیب خط بیشتر باشد ، مبادله ریسک-بازده نیز بهتر خواهد بود.
نسبت ترینر، همچنین به عنوان نسبت پاداش به ریسک شناخته می شود.

در نسبت ترینر، صورت کسر “صرفه ریسک پرتفوی” و مخرج  ضریب بتا، ریسک سیستماتیک، است. مقدار حاصله ی نهایی، نشان دهنده “بازده پرتفوی بر واحد ریسک” است. هرچه نسبت ترینر بالاتر باشد ، عملکرد پرتفوی نیز بهتر خواهد بود. از آنجا که این معیار فقط از “ریسک سیستماتیک”  یا همان ضریب بتا استفاده می کند، فرض شده است که سرمایه گذار از قبل دارای یک سبد متنوع است و بنابراین، ریسک غیرسیستماتیک (ریسک تنوع پذیر) در نظر گرفته نمی شود. در نتیجه این معیار عملکرد، بیشتر برای سرمایه گذارانی که دارای سهام متنوع هستند  کاربرد دارد.

نسبت شارپ

نسبت شارپ تقریباً با نسبت ترینر یکسان است  با این تفاوت که  برای اندازه گیری ریسک به جای استفاده از “ضریب بتا (ریسک سیستماتیک)”، از “انحراف معیار استاندارد بازده پرتفوی” استفاده می شود.  شارپ این نسبت را به عنوان مکمل “مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای” ارائه کرد و از ریسک کل برای مقایسه پرتفوی با “خط بازار سرمایه” استفاده کرد. در حقیقت بهترین پرتفوی الزاماً پرتفوی با بالاترین بازده نیست بلکه یک پرتفوی برتر دارای مقدار بیشتری از “بازده مبتنی بر ریسک” است. بر خلاف نسبت ترینر ، نسبت شارپ پرتفوی را بر اساس نرخ بازده و متنوع سازی تدوین می کند. بنابراین ، نسبت شارپ برای پرتفوی های متنوع مناسب تر است، زیرا با دقت بیشتری  مجموعه ریسک های پرتفوی را در نظر می گیرد.

آلفای جنسن

مشابه آنچه در بخش ترینر و شارپ گفته شد، آلفای جنسن نیز با استفاده از “ارزش گذاری دارایی های سرمایه ای” محاسبه می شود. آلفای جنسن، “صرفه ریسک تولید شده” توسط یک پرتفوی را با  بازده مورد انتظار آن مقایسه می کند. آلفای جنسن میزان بازده پرتفوی را به نسبت ریسک سیستماتیک برآورد می کند. هرچه این نسبت بالاتر باشد ، بازده مبتنی بر ریسک هم بهتر خواهد بود. پرتفوی با صرفه ریسک مثبت، دارای آلفای مثبت خواهد بود. در حالی که پرتفوی با صرفه ریسک منفی، آلفای منفی خواهد داشت.

 

معیارهای عملکرد پرتفوی، عواملی کلیدی در تصمیم گیری برای سرمایه گذاری هستند. این ابزارها اطلاعات لازم را به سرمایه گذاران ارائه می دهند. به یاد داشته باشید ، بازده پرتفوی تنها یک روی سکه است. بدون ارزیابی “بازده مبتنی بر ریسک”، یک سرمایه گذار نمی تواند آینده دقیق سرمایه گذاری را تصویر کند. بدون چنین نگاهی نسبت به آینده ی سرمایه گذاری، احتمال خسارات جبران ناپذیر هر لحظه اصل سرمایه را تهدید می کند.

مرز کارا

مرز کارا مجموعه‌ای از همه پرتفوی های بهینه است که برای سطح مشخصی از ریسک، بیشترین بازده را به ارمغان می آورند و یا به تعبیر دیگر،  برای میزان مشخصی از بازده، کمترین ریسک را ایجاد میکنند.   در تئوری مدرن پرتفوی، همه سبد های ممکنه با بهترین کارکرد را می توان روی بخشی از یک “سهمی” نشان داد. اگر دستگاه مختصاتی  با دو محور “بازده مورد انتظار” و “ریسک” را در نظر بگیریم، برای هر سطح ریسک، “بالاترین بازده” نقطه ای روی سهمی است. بنا به همین متد، برای هر سطح معین بازده، “کمترین ریسک” نقطه ای روی سهمی است. در شکل 1 می توان این شیوه ی نقطه یابی را مشاهد کرد.

شکل 1 – مرز کارا

این سهمی، صفحه را به سه بخش تقسیم می کند:
 ۱- “روی سهمی” که به آن “مرز کارا” می گوییم.
 ۲- “داخل سهمی” که به آن “نقاط ممکن یا دست یافتنی” گفته می شود. این نقاط قابل انتخاب و دسترسی هستند اما بازده کم یا ریسک بالا دارند.
۳-  “بیرون سهمی” که نقاط غیر قابل انتخاب و دسترسی هستند.
در مورد ناحیه آخر گفتنی است که در واقع مسأله اصلی “ارتباط جدایی ناپذیرریسک و بازده” است. در واقع به سادگی مشخص می‌شود که برای به دست آوردن سطح مشخصی از بازده، باید حداقل ریسک را تحمل کرد.
جیمز توبین، مفهوم “بازده بدون ریسک” را به  تئوری  مارکویتز افزود. در واقع با اطمینان تقریبا صد در صد از عدم وجود ریسک، می توان به میزان کمی از بازده قانع بود. با رسم خطی از نقطه ی “بازده بدون ریسک” روی محور عمودی، و مماس بر نمودار سهمی، خط بازار سرمایه به دست می آید. نقطه برخورد این خط و سهمی را “پرتفوی مماس” می گوییم که بیشترین نسبت شارپ را دارد شکل ۲ همه این اطلاعات را در یک نمودار خلاصه شده نشان می دهد.

شکل 2 – خط بازار سرمایه و مرز کارا

 

نسبت شارپ

ویلیام شارپ، برنده جایزه نوبل

نسبت شارپ، معیار بررسی بازده نسبت به ریسک است. این نسبت برمبنای رابطه‌ی ریسک / پاداش کار می‌کند و به دنبال ایجاد عملکرد بهتر در ازای پذیرش ریسک بیشتر است.

ویلیام شارپ در سال 1966 نسبت شارپ را برای اندازه گیری عملکرد مبتنی بر ریسک صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک ابداع کرد. او می‌خواست مدیران برای کسب بازده بیشتر ریسک بیشتری تحمل کنند و به دنبال کشف معیاری برای تعدیل بازده بر مبنای ریسک بیشتر بود.

نقطه همگرایی همه کارهای او سادگی بی بدیل است و این راز ماندگاری نظریات و تکرار نام اوست. نسبت یاد شده هم، به نام خودش شهیر شد و با بررسی رابطه تاریخی بین صرفه ریسک، بازده سبد منهای بازده بدون ریسک، و نوسان سبد هویت می‌یافت . جایزه‌ی او برای این کار، چیزی کمتر از نوبل نبود.

برای اندازه گیری این نسبت، بازده بدون ریسک را از بازده سبد کم می کنیم و حاصل را بر انحراف معیار بازده تقسیم می کنیم. نسبت شارپ هر چه بالاتر برود یعنی به ازای پذیرش ریسک (نوسان) بیشتر، بازده بیشتری تولید می‌شود – برای بررسی بیشتر اینجا کلیک کنید – و نسبت شارپ بیشتر حکایت از جذابیت سهم یا دارایی جدید دارد.

یکی از کاربردهای این نسبت، تحلیل اضافه کردن سهم جدید به پرتفوی است . فرض کنید یک پرتفوی با نسبت شارپ ۰.۸۶ داریم، حال تک سهم دیگری به پرتفوی اضافه می‌کنیم و نسبت شارپ پرتفوی جدید 1 می شود. در این صورت مجاز به اضافه کردن سهم به سبد هستیم در غیر این صورت فقط ریسک اضافی بدون پاداش تحمل کرده‌ایم.

در سامانه ویپاس نسبت شارپ هر سبد محاسبه می‌شود و برای سرمایه گذار امکان مقایسه و تصمیم گیری در خصوص اضافه یا حذف سهم  فراهم شده است.

نظریه مدرن پرتفوی

بدیهی است که هر صاحب سرمایه‌ای خواستار تکثیر سرمایه و کسب سودِ مطمئن و پایدار است. اما مسأله این است که بازده با “عدم قطعیت” نسبت مستقیم دارد؛ یعنی بازده بالا با عدم قطعیت بالا همراه است و سود پایین با عدم قطعیت کمتر به‌دست می‌آید. برای تعیین چند و چون سرمایه‌گذاری و تحلیل پرتفوی، اطلاعاتی در مورد تک تک دارایی‌ها لازم است و در نهایت “نتیجه‌گیری درباره‌ی پرتفوی”به عنوان هدف اصلی محقق می‌شود. هدف “تحلیل”، پیدا کردن بهترین پرتفویی است که متناسب با اهداف سرمایه‌گذار باشد. ماده‌ی خام تحلیل پرتفوی، انواع و اقسام «اطلاعاتی» است که در مورد یک سهام می‌توان کسب کرد. یکی از شالوده‌های اساسی تحلیل پرتفوی، عملکرد گذشته‌ی سهام است. منبع دیگری برای این اطلاعات، تحلیل سهام بر اساس عملکرد مورد انتظار آنها در آینده است.

یکی از مشکلات سرمایه‌گذاری،”عدم قطعیت” است. فاکتور‌ها و المان‌های اقتصادی موجود، شرایط لازم را برای یک پیش‌بینی موثق ایجاد نمی‌کنند. مشکل دیگر، «همبستگی و هم جهتی گروهی مشخص از سهام»، در سرنوشت نهایی‌شان در سود و زیان است. دارایی‌ها، تمایل دارند به صورت هماهنگ همبسته، هنگام افزایش و کاهش ارزش، تغییر کنند. در صورتی که بتوان با انتخاب سهام غیر همبسته، “تنوع” ایجاد کرد، می‌توان مقدار “ریسک نهایی” را کاهش داد. مفهوم بهینه‌سازی سبد، همین ایجاد تنوع است. این “متنوع‌سازی” ابزاری برای توسعه و فهم بازارهای مالی است. این کشف مهم، اولین بار  توسط برنده‌ی پرافتخار جایزه نوبل، هری مارکوویتز در سال 1952 در مقاله‌ای با عنوان “انتخاب پرتفوی” متولد شد. او با این کار پیشگام اقتصاد مالی شد. چون به سرمایه‌گذاران امکانی ارائه داد که به وسیله ی آن بتوانند تشخیص دهند که اختصاص سرمایه به کدام سهام مقرون به‌صرفه‌تر است. هنر او طراحی پرتفوی، با لحاظ کردن «حداکثر بازده» و «تقلیل ریسک» به طور همزمان است. در سال ۱۹۵۸ جیمز توبین، با انتشار مقاله« تقاضای پول و رفتار ریسک آفرین»، مفهوم «مرز کارا» را بر مبنای تحقیقات مارکوویتز استخراج کرد و “بازده بدون ریسک ” را به تئوری او افزود. درسال 1964 ویلیام شارپ، نظریه‌ی مارکویتز را گسترش داد. تئوری وی به «ارزش‌گذاری دارایی‌های سرمایه ای» مشهور شد. او همچنین مفهوم«خط بازار سرمایه» را معرفی کرد. نظریه ارزشمند «پرتفوی مدرن»، بر پایه ی «ارزش گذاری دارایی های سرمایه ای» شارپ و  نظریه‌«متنوع سازی پرتفوی» مارکوویتز پای گرفت.  اساس این تفاسیر، در ایجاد تعادل بین «ریسک و بازده» است. یعنی هدف کلی این مفاهیم، افزایش بازده و کاهش ریسک «تا حد امکان» است.  مارکوویتز  به سهام به عنوان قطعه‌ای از پازل پرتفوی نگاه می کند. در حقیقت سهام با توجه به ارتباط با سایر دارایی ها است که ارزش پیدا می کند. به طور کلی در اقتصاد، با دو ریسک «سیستماتیک و غیر سیستماتیک» روبرو هستیم. ریسک‌های سیستماتیک قابل کاهش و پیش بینی نیستند و کل شرکت ها و سهم ها را درگیر می کنند. اما ریسک غیر سیستماتیک را از طریق متنوع‌سازی، یعنی انتخاب سهام های غیر همبسته، می توانیم کاهش دهیم.

 

ریسک چیست و انواع آن کدام است

ریسک (Risk) چیست؟

زیان بالقوه و قابل اندازه‌گیری یک نوع سرمایه‌گذاری را ریسک می‌گویند. برخی از ریسک‌های سرمایه‌گذاری بر روی اوراق بهادار عبارت است از: اعلام نشدن سود سهام، پایین بودن میزان سود هرسهم، کاهش قیمت هرسهم.

ریسک عملیاتی (Operational Risk) چیست؟

ریسک عملیاتی یا اهرم مالیاتی مربوط است به سود عملیاتی که منشا آن نیز هزینه‌های ثابت شرکت است.

ریسک مالی (Financial Risk) چیست؟

ریسک مالی گونه‌ای ریسک اضافی است که در اثر افزایش بدهی در شرکت به سهامداران تحمیل می‌شود. ریسک ناشی از به‌کارگیری بدهی در شرکت را ریسک مالی می‌نامند.

ریسک غیرسیستماتیک و ریسک سیستماتیک چیست؟

کل ریسک بازار را می‌توان به دو دسته کلی ریسک سیستماتیک (Systematic Risk) و ریسک غیر سیستماتیک تقسیم کرد.

ریسک غیر سیستماتیک ریسکی است که ناشی از خصوصیات خاص شرکت از جمله نوع محصول، ساختار سرمایه سهامداران عمده و غیره می‌باشد. ریسک سیستماتیک ناشی از تحولات کلی بازار و اقتصاد بوده و تنها مختص به شرکت خاصی نمی‌باشد به دیگر بیان ریسک سیستماتیک در اثر حرکت‌های کلی بازار به وجود می‌آید. طبق نظریه‌های پرتفولیو با متنوع‌سازی سبد سهام می‌توان ریسک غیر سیستماتیک را از میان برد ولیکن ریسک سیستماتیک همچنان باقی می‌ماند.شرکت‌هایی که فروش آنها بسیار پرنوسان است، یا مانع مالی آنها در حد گسترده‌ای از محل دریافت وام تامین شده است، یا رشد بسیار سریعی داشته‌اند، یا نسبت‌های جاری پایینی دارند و همچنین شرکت‌های کوچک بیش از دیگران از ریسک سیستماتیک تاثیر می‌پذیرند.هر معامله‌ای در بورس دارای ریسک مخصوص به خود است، توصیه می‌کنم مطلب پیشنهاد و سیگنال سهام برای تازه کارها! که یک مطلب آموزنده است را مطالعه کنید.

ریسک اعتبار (Credit risk)

این ریسک مربوط به زمانی است که یک شرکت یا شخص توانایی آنرا نداشته باشد که سود قراردادی و اصل سرمایه را براساس تعهدات خود پرداخت کند. سرمایه‌گذارانی که اوراق مشارکت و سایر اوراق بدهی جزئی از پرتفوی سرمایه‌گذاری آنهاست با این نوع از ریسک مواجه هستند.ا لبته اوراق بدهی دولتی کمترین میزان ریسک را دارا می‌باشند در حالیکه اوراق مشارکت شرکت‌ها دارای ریسک اعتباری بیشتری است.

ریسک نرخ سود (Interest Rate Risk)

ریسک ناشی از نرخ سود مربوط به زمانی است که تغییر در نرخ سود باعث دگرگونی ارزش یک سرمایه‌گذاری گردد. این نوع ریسک معمولا روی اوراق مشارکت و اوراق بدهی بیشتر اثر می‌گذارد.

ریسک سیاسی (Political Risk)

ریسک سیاسی نوعی از ریسک مالی به حساب می‌آید که در آن، دولت یک کشور بصورت ناگهانی سیاست‌های خود را تغییر دهد. این ریسک عامل بزرگیست که باعث کاهش سرمایه‌گذاری خارجی در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم می‌شود.

ریسک بازار (Market Risk)

ریسک بازار عبارت است از تغییر در بازده که ناشی از نوسانات کلی بازار است.

در بین انواع ریسک‌ها آشناترین ریسک است که به عنوان ریسک نوسانات بازار نیز شناخته می‌شود و سرمایه‌گذاران و معامله‌گران در بورس بصورت روزانه با آن مواجه هستند.

این ریسک بیشتر در بازار سهام، آتی سکه، فارکس و سایر بازارهای با نوسانات بالا وجود دارد. نوسانات یک معیار برای ریسک است چون به رفتار و خلق و خوی سرمایه‌گذاران بستگی دارد و نه منطق.

چون کسب سود فعالان بازار به بالا و پایین شدن قیمت بستگی دارد، نوسانات برای بازدهی یک امر حیاتی است و هرچقدر یک اوراق بهادار یا بازار با نوسانات بیشتری همراه باشد، احتمال بیشتری برای تغییر بزرگ در هر دو جهت (افزایش یا کاهش قیمت) وجود دارد.

همه اوراق بهادار در معرض ریسک بازار قرار دارند، اگرچه سهام عادی بیشتر تحت تأثیر این نوع ریسک است. این ریسک می‌تواند ناشی از عوامل متعددی از قبیل رکود، جنگ، تغییرات ساختاری در اقتصاد و تغییر در ترجیحات مشتریان است.

ریسک تورمی

این نوع ریسک که تمامی اوراق بهادار را تحت تأثیر قرار می‌دهد عبارت است از ریسک قدرت خرید، یا کاهش قدرت خرید وجوه سرمایه‌گذاری شده.

این نوع ریسک با ریسک نوسان نرخ بهره مرتبط است، برای اینکه نرخ بهره معمولاً در اثر افزایش تورم افزایش می‌یابد. علت این است که قرض دهندگان به‌منظور جبران ضرر ناشی از قدرت خرید، سعی می‌کنند نرخ بهره را افزایش دهند.

ریسک تجاری

ریسک ناشی از انجام تجارت و کسب‌وکار در یک صنعت خاص یا یک محیط خاص را ریسک تجاری گویند.برای مثال یک شرکت فولاد در صنعت خاص خود با مسائل منحصر به خود مواجه است.

ریسک نقدینگی

ریسک مرتبط با بازار ثانویه‌ای است که اوراق بهادار در آن معامله می‌شود. آن دسته از سرمایه‌گذاری‌هایی که خریدوفروش آن به‌ آسانی صورت می‌گیرد از نقدینگی بالایی برخوردار است.

هرچه عدم اطمینان در خصوص عامل زمان و ابهام قیمتی بالا باشد میزان ریسک نقدینگی نیز افزایش می‌یابد. ریسک نقدینگی سهام مربوط به بازارهای خارج از بورس خیلی بیشتر است.

 

برگرفته از: بورسینس

شرینکیج و بهینه سازی پرتفوی

به منظور کمی سازی ارتباط دو کمیت، از کوواریانس آن دو استفاده می کنیم که بیانگر رابطه مستقیم، معکوس یا عدم همبستگی آنها است. بخش اعظم انتخاب وزن بهینه بر مبنای این رابطه است و بعد بالای ماتریس کوواریانس همه دارایی‌ها و فرض معین بودن آن در عمل، پاشنه آشیل تئوری متنوع‌سازی مارکوویتز است.

در واقع، مسأله این است که پارامترهای وابسته دارای عدم قطعیت هستند و باید بر اساس اطلاعات گذشته برآورد شوند. برآورد پارامترها منجر به ایجاد پرتفوی با وزن‌های غیر واقعی می‌شود و از این معضل به عنوان معمای بهینه سازی مارکوویتز یاد می‌‌شود. متاسفانه در این روش خطای برآورد بسیار بالا است. برای حل این مشکل سه رویکرد اساسی در دست است:

  • روش اول : مدل‌های چندعاملی
  • روش دوم : شرینکیج
  • روش سوم : بوت استرپینگ

ما، در سامانه بهینه سازی سبد ویپاس، از روش شرینکیج استفاده می‌کنیم. ابتدا «ماتریس کواریانس نمونه و یک ماتریس هدف » و سپس «ترکیبی از این دو» را در نظر می‌گیریم. این تکنیک شرینکیج نامیده می شود. زیرا ماتریس کواریانس نمونه “کوچک” شده و پیچیدگی آن کم می‌شود.

شرینکیج برآوردگرها دارای سابقه‌ای طولانی و موفق در علم آمار است. نکته ویژه در این است که با ترکیب صحیح دو برآوردگر “افراطی” می توان برآوردگری با خواص مطلوبتر بدست آورد که عملکردی بهتر از هر دو برآوردگر اولیه دارد. قیاس نسبی این که برآوردگر شرینکیج مثل فرزندی است که بهترین خصوصیات پدر و مادر خود را به ارث برده است.

خط بازار سرمایه و اوراق بهادار

شاید اولین تجربه نشانه نگاری آدمیزاد، خطوط نقاشی های باستانی غارهای پیش از تاریخ است. بخش بزرگی از جهان تصورات و دانش انسان، بر خط استوار است. اگر حتی دوره ی کوتاهی از درس ریاضی را گذرانده باشید، با رسم نمودار و خط آشنا هستید. خط، سرآغاز آشنایی با همه نمودارها و ساده ترین نمودار دنیا است. برای تعیین هویت یک خط، دانستن عرض از مبدأ و شیب خط کافی است. شیب خط نشان دهنده رابطه افزایشی یا کاهشی دو متغیر است و عرض از مبدأ، همان نقطه برخورد با محور عرض ها است. این مقدمه را گفتم تا روشن شود یکی از ساده ترین مباحث ریاضی منجر به تولد یکی از پر کاربردترین اصول اقتصاد شده است. هنر آدم های توفیق یافته، دیدن همین ساده ترین مفاهیم و ترکیب آنها با پیچیده ترین مفهوم ها و رونق بخشیدن به آنهاست.
خط بازار سرمایه
در جهان سهام و سرمایه، اگر بازده مورد انتظار و نوسان یک سبد را دو محور مختصات در نظر بگیریم و خطی رسم کنیم که شیب آن نسبت شارپ بازار و عرض از مبدأ آن بازده بدون ریسک باشد خط بازار سرمایه(شکل زیر) متولد خواهد شد. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که هرچه نوسان پرتفوی بیشتر باشد بازده بیشتری نصیب سرمایه‌گذار خواهد شد.

خط بازار اوراق بهادار:
اگر بتا و بازده مورد انتظار یک سهم را دو محور مختصات در نظر بگیریم و خطی رسم کنیم که شیب آن بازده تعدیل شده بازار و عرض از مبدأ آن بازده بدون ریسک باشد، خط بازار اوراق بهادار(شکل زیر)  ایجاد می شود. در واقع هرچه بتای، برای توضیح بیشتر اینجا کلیک کنید، سهمی بیشتر باشد بازده مورد انتظار آن بیشتر است.

خطوط مرزهای مهمی را در جهان تصویر می کنند. توجه با این مرزها و رعایت اصول این خطوط، گاهی اوقات سرنوشت انسان را عوض می کند.

نگاهی به چند شاخص ریسک

انگیزه ی اصلی سرمایه گذاری، «بازده» یا سود یعنی همان «ارزش افزوده بر سرمایه زمان صفر» است.
اما مساله ی اصلی این است که میزان بازده یا سود و زیان مورد انتظار، تحت تاثیر اصل «عدم قطعیت» قرار خواهد گرفت. این عدم قطعیت و احتمال عدم تحقق پیش بینی سود و زیان، «ریسک سرمایه گذاری» نامیده می شود.
معمولا «ریسک بیشتر» ایجاد کننده «بازده بیشتر» و «ریسک کمتر» منجر به «بازده کمتر» می شود و به این رابطه، «مبادله بین ریسک و بازده» اطلاق می شود. در یک کلام هرکه ریسکش بیش سودش بیشتر.
هنگام بررسی و قیاس دو یا چند سرمایه گذاری با بازده برابر، باید سطح ریسک آیتم های مختلف را مد نظر داشت. «بازده مبتنی بر ریسک» می تواند تأثیر شدیدی بر پرتفوی ها داشته باشد. در بازارهای قدرتمند، پذیرش ریسک پایین تر از «شاخص»، می تواند بازده را محدود کند. ولی آن سرمایه هایی که ریسک بیشتری نسبت به «شاخص» داشته باشد ممکن است بازده قابل توجهی را به ارمغان بیاورند. این رابطه ی بازده و ریسک، در دوره ی زمانی معین، همان «بازده مبتنی بر ریسک» است.
اگر دو یا چند سرمایه گذاری در یک بازه زمانی معین، بازده یکسانی داشته باشند ، سرمایه ای که کمترین ریسک را داشته باشد «بازده مبتنی بر ریسک» بیشتری خواهد داشت. با این وجود، با توجه به اینکه اندازه گیری ریسک های مختلف نتایج تحلیلی بسیار متفاوت به سرمایه گذاران می دهد، مهم است که در هر مورد، «شاخص» روشنی در نظر گرفته شود. دو نمونه از شاخص های تعیین «بازده مبتنی بر ریسک» را در ادامه خواهید دید:
نسبت شارپ
نسبت شارپ در واقع «نسبت بازده اصلاح شده سرمایه به میزان نوسان سرمایه» است. این شاخص، میزان سود را در ازای تحمل «ریسک مشخص»، معین می کند. در شرایط یکسان، نسبت شارپ بالاتر، بیانگر بازده مبتنی بر ریسک بالاتر است.
نسبت ترینر
نسبت ترینر دقیقا مشابه نسبت شارپ محاسبه می شود ، اما در مخرج آن از «بتا» سرمایه گذاری استفاده می شود. ضریب بتا، واحد اندازه‌گیری ریسک سیستماتیک مربوط به سهام است، که در واقع درجه حساسیت نوسان بازده هر سهم را نسبت به نوسان بازده بازار، اندازه‌گیری می‌کند. نسب ترینر هر چه بالاتر باشد، نتیجه هم بهتر است.
هردو نسبت اخیر، شاخص هایی برای «بازده مبتنی بر ریسک» هستند. اما نسبت ترینر برای یک سبد متنوع مناسبتر است. به جز دو مورد مذکور، شاخص های دیگری هم برای تعیین «بازده مبتنی بر ریسک» موجود هستند که با توجه به شرایط و انتظارات مختلف، مورد ارزیابی واقع می‌شوند.

« Older posts Newer posts »